أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

92

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) كفّار اسير گرفتند و جمله را بكشتند . [ 17 ] غنايم بسيار به دست مسلمانان آمد . جمله پيش أبو عبيده آوردند . پنج يك از آن جدا كرد و باقى بر لشكر تقسيم فرمود . ابو عبيده خمس غنايم را نزديك امير المؤمنين عمر فرستاد و او را از اين فتح كه روى نمود اعلام داد . چون خبر فتح روم به امير المؤمنين عمر ( رضى ) رسيد عظيم مبتهج و مسرور گرديد و خداى تعالى را شكرها گزارد و خمسى كه أبو عبيده فرستاده بود به مسلمانان قسمت كرد و نامهء او را جواب نوشت به اين مضمون : از استماع خبر اين فتح خوشدلى و بهجت تمام روى نمود و خداى سبحانه را شكرها به جاى آورده شد . بايد كه روزى چند در روم مقام كند و لشكر را آسايش دهد و ديگر در ولايات تعرّض نكند ؛ چندانكه سعد وقّاص در عراق رود و دفع لشكر فرس كند - إن شاء اللّه تعالى - و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه . 2 . جنگ قادسيّه و فتح مداين چنين گويند كه چون خالد بن وليد از دمشق به مدد أبو عبيده متوجّه فلسطين روم [ 18 ] شد و مثنّى بن حارثه الشيبانىّ را در عراق نايب خويش گردانيد ( 121 ) ، يزدجرد شهريار و سرخيلان فرس جمعيّتى عظيم ساختند و خواستند كه مثنّى بن حارثه را از عراق و نواحى آن بيرون كنند . روزى يزدجرد به عزم شكار بيرون آمده بود و در عقب گورخرى مىتاخت . در آن اثنا گورخر بايستاد و روى باز پس كرده به فرمان خدا با او در سخن آمد و گفت : اى يزدجرد ، به خداى باز گرد و به پيغامبر او ايمان بياور تا نعمت بر تو باقى بماند . كفران نعمت منماى كه دولت تو را زوال آورد . چون يزدجرد از گورخر اين سخن فصيح بشنيد بترسيد . عنان

--> [ ( 17 ) ] ب : « و جمله را بكشتند » حذف شده است . [ ( 18 ) ] ب . ت . چ : « روم » حذف شده است .